شرکت نرم افزار عارف رایانه

مطالب مرتبط با هنر و ادبیات

نرم افزار مطب

نوشته تصادفي

تبلیغات متنی

برچسب های پرکاربرد

apple اس ام اس صبح بخیر اس ام اس صبح بخیر جدید اس ام اس صبح بخیر عاشقانه اس ام اس صبح بخیر عشقم اس ام اس صبح به خیر اس ام اس صبح به خیر عاشقانه اس ام اس عاشقانه اس ام اس عاشقانه صبح بخیر اس ام اس عاشقانه کوتاه اشعار مولانا اشعار مولانا جلال الدین بلخی اشعار مولانا جلال الدین رومی اشعار مولانا رومی اشعار مولوی خبر جدید دذدی خبر جدید سرقت خبر سرقت طلا دذدی طلا سرقت 2 میلیاردی خدمتکار سرقت 2 میلیاری سرقت زن خدمتکار شعرهای زیبا شعرهای زیبای مولانا شعرهای زیبای مولوی شعرهای مولانا شعرهای مولوی صبح بخیر عشقم مایکروسافت پرویز پستویی

داستان آموزنده سلف سرویس جالب و زیبا

خانه » هنر و ادبیات » داستان آموزنده سلف سرویس جالب و زیبا

زندگی هم در حکم سلف سرویس است.در حالی که اغلب ما بی حرکت به صندلی خود چسبیده ایم و آن چنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ایم که چرا او سهم بیشتری دارد؟

برخی از داستان های کوتاه با اینکه طولانی نیستند باز هم درس عبرتی و پندی را به ما می دهند که میتوانیم در زندگی خود استفاده کنیم. در این بخش از مجله اینترنتی وبدون یک داستان آموزنده کوتاه با عنوان سلف سرویس برایتان تهیه کرده ایم که به شما یک درس اساسی میدهند. پس تا انتها مطالعه کنید.

داستان آموزنده سلف سرویس

به گزارش امت فاکس، نویسنده و فیلسوف معاصر، هنگامی که برای نخستین بار به آمریکا می رود برای صرف غذا به رستورانی رفت. او که تا آن زمان، هرگز به چنین رستورانی نرفته بود در گوشه ای به انتظار نشست با این نیت که کسی بیاید و از او پذیرایی شود. ( مجله اینترنتی وبدون )

او خیلی منظر ماند اما دید کسی پیش او نمیاید . او گرسنه بود.  ناشکیبایی او از اینکه می دید پیشخدمت ها کوچکترین توجهی به او ندارند،بیشتر میشد. از همه بدتر اینکه می دید کسانی پس از او وارد رستوران شده بودند و در مقابل بشقاب های پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.

در نهایت با ناراحتی به مردی که بر سر میز کناری اش نشسته بود نزدیک شد و گفت: «من حدود بیست دقیقه است که در اینجا نشسته ام بدون آنکه کسی کوچکترین توجهی به من نشان دهد. حالا می بینم شما که پنج دقیقه پیش وارد شدید با بشقابی پر از غذا در مقابلتان اینجا نشسته اید! موضوع چیست؟ مردم این کشور چگونه پذیرایی می شوند؟» زیباترین اشعار مولانا

مرد با تعجب در پاسخ به او گفت: «ولی اینجا سلف سرویس است.» سپس به قسمت انتهایی رستوران جایی که غذاها به مقدار فراوان چیده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد: «به آنجا بروید، یک سینی بردارید و هر چه می خواهید، انتخاب کنید، پول آن را بپردازید، بعد اینجا بنشینید و آن را میل کنید!»

امت فاکس، که قدری احساس حماقت می کرد، دستورات مرد را پی گرفت. اما وقتی غذا را روی میز گذاشت ناگهان به ذهنش رسید که زندگی هم در حکم سلف سرویس است.

همه نوع رخدادها ، فرصت ها ، موقعیت ها ، شادی ها ، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد.

در حالی که اغلب ما بی حرکت به صندلی خود چسبیده ایم و آن چنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ایم که چرا او سهم بیشتری دارد؟ و هرگز به ذهنمان نمی رسد خیلی ساده از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی فراهم است. سپس آنچه می خواهیم برگزینیم.


# # # # # # # # # # #

مطالب پیشنهادی

شعرهای سهراب سپهری

اشعار سهراب سپهری زیبا و جالب و خواندنی

زیباترین اشعار مولانا یا اشعار مولوی

پربازدید های هنر و ادبیات

Sorry. No data so far.

نظرات شما